خدایا شکرت
امشب اومدم از ته دل بنویسم وخدا رو شکر کنم . سرشب بود که دلم حسابی لرزید برای دخملکم برای دختری که چند سال پیش آرزوی داشتنش رو داشتم اون داشت با خودش بازی میکرد ومن از اینکه اون رو دارم لذت بردم وخدارو هزاران مرتبه شکر کردم ای خدای خوبم ممنونتم ای خدای مهربون به خاطر داشتن فرزندی سالم متشکرم خداجونم دلم میخواهد داد بزنم تا همه بشنوند که چه قدر مهربونی خدا جونم دوست دارم مبینای من حدودا یک سال ونیمه هست ومن لیاقت مادری پیدا کردم باورم نمیشه خدایا ممنونم خداجونم به خاطر همه نعمتهایی که بهم دادی ممنونم
مبینا جون خیلی دوست دارم مامانی الهی فدات بشه که اینقدر ناز بازی میکنی امشب دل مامان رو لرزوندی و وادارم کردی تا بیام بنویسم راستش اونقدر خسته میشم که دیگه حالی برای نوشتن ندارم روزها که مبینا نمیزاره دست به کامپیوتر بزنم وشب ها هم بیهوش میشم البته باید کلی کارهای عقب مونده روز رو انجام بدهم وبعد دیگه بیهوش میشم ولی امشب دلم برای دخملکم پر زد وبرای داشتنش از خدا هزاران مرتبه ممنونم
دوستت دارم دختر نازممممممممممممممممممممممممم عاشقتم ومیمیرم برات


خدایا شکرت
